انتخاب...
همواره زمانی فرا میرسد که باید میان تماشاگر بودن و عمل، یکی را برگزید؛این معیار انسان شدن است !آلبر کامو
غمباد...
استغفرالله خدا هم از دست ظلم ما بنده ها خودش را قایم کرده است.از بس ناراست و دغلباز هستیم ...- آخر خالو چرا تقلایی نکردید؟- هیچ کس به ما کمک نمی کند. باید بسوزیم و بسازیم و حرف نزنیم. ما مثل قورباغه هستیم. اگر دم نزنیم گلویمان باد می کند و از غصه می ترکیم. اگر دهن باز کنیم آب توی دهانمان می رود و خف...
فصل های زندگی ...
فصلِ اولِ زندگى خودت را با فصلِ پانزدهمِ زندگى کسی ديگر مقايسه نكن...مسير خودت را برو،داستان زندگى خودت را بنويسو هرگز جا نزن ...مارک_تواین
اسفند
"اسفند" تافتهی جدابافته است!نه میتوان اَنگ ِ سرمایِ زمستان را به او زد، نه وصلهی بیحوصلگی غروبهایِ بهار به تنش میچسبد."اسفند" را باید نشست کنجِ حیاطخلوتِ ذهن، و عشقبازی کرد، با خاطراتِ دور اما
مست و هوشیار
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیستگفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میرویگفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیستگفت: می باید تو را تا خانهی قاضی برمگفت: رو ص
بهار دلکش...
بهار دلکش رسید و دل بجا نباشد،از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشددر این بهار ای صنم بیا و آشتی کن ،که جنگ و کین با من حزین روا نباشدصبحدم بلبل بر درخت گل به خنده میگفت ، نازنینان را، مه جبینان را وفا ن
خبر از من داری؟!
خبر از من داری؟… خبر از دلتنگی های من چطور؟ و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند… خبرش رسیده که مرده اند؟ هیچ سراغ دلم را میگیری؟ کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟ مچاله ام از دلتنگی؟ آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم وجدانت راحت… خبرهای من به تو نمی رسد…
آه...
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
وب سایت دیدار جان...
سلام به دوستای خوبم چندروزیه با این وب سایت, آشنا شدم و واقعا از مطالعه ش لذت میبرم...دیدنش خالی از لطف نیستوب سایت, دیدار, جان
آزادگی بیاموزیم....
بايد گريست در غم شهري كه اندر آن مشتي اسير گريه به آزاده اي كنند " گر جز به کشتنم نشود دین حق بلند، ای تیغ ها بیایید بر فرق من فرود... "
ای زادگاه من...
ای روستای خفته در این پهن دشت سبز ای از گزند شهر پلیدان پناه منای جلوه ی طراوت و شادابی و شکوههان ای بهشت خاطره ای زادگاه من باز آمدم به سوی تو زان دو
سعدی شیرازی...
مایه تاسفه که نسل جدید از اشعار سعدی و حافظ فاصله گرفتن... خدا بزرگان مون رو حفظ کنه که گنجینه ای از این اشعار ارزشمند رو در قلب و روحشون نگهداشتن....
آنچه دوستش می داری...
آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد بگذار غرقت کنددر آن چه که هستی بگذار بر شانه هایت بچسبد سنگینت کند تو را به سمت پوچی ببرد بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت دیر یا زود اما چه بهترآنچه دوستش میداری بکشدتچالز_بوکوفسکی
زمان...
پسر، موقعی که آدم میمیرد، این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره میکنند! من امیدوارم که وقتی مردم، یک آدم بافهم و شعوری پیدا بشود و جنازهی مرا توی
یک سال گذشت...
عکس مهربانت را هرگاه می بینم به یاد می آورم.... آن لحظه های صمیمی را می گریم.... می خندم.... باز می گریم... نمیدانم چه بر سر من آمده است... می خندم در حالی که سخت دلگیرم.... ملیحه جان... در خاطرم جاودان هستی...
خونبها...
با درد بساز، چون دوای تو منم در کس منگر، که آشنای تو منم گر کشته شوی، مگو که من کشته شدم شکرانه بده، که خونبهای تو منم... مولانا
حکایت...
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از